اولین عصر پاییز؛ داستانی درباره رفتن، خاطره و دوباره شروع کردن

داستانی احساسی و عمیق درباره اولین روزهای پاییز، خاطرات پدر، پذیرش رفتن آدمها و امید به شروعی دوباره؛ روایتی از زندگی، فقدان و بهارهای دوباره.

داستانی احساسی و عمیق درباره اولین روزهای پاییز، خاطرات پدر، پذیرش رفتن آدمها و امید به شروعی دوباره؛ روایتی از زندگی، فقدان و بهارهای دوباره.

اگر ماهها برای این آزمون تلاش کردی، شبهای زیادی بیدار ماندی، از تفریحاتت گذشتی و بارها بین امید و ناامیدی دستوپا زدی، قبل از هر چیز به خودت افتخار کن. کنکور فقط دانش تو را در چند ساعت میسنجد؛ نه…

در آغوش شب، ستاره میرقصد به ناز،ماه از افق میخوانَد آوازِ راز. نسیم آرام، قصهها را میبرد،تا دلِ خسته، دوباره جان سپرد. هر قطرهی باران، پیامی از امید،هر شاخهی سبز، نشانی از سپید. اگر جهان، گاهی غبارِ غم گرفت،خورشیدِ فردا،…

در روزگاران دور، پیش از آنکه انسانها زمان را با ساعت و تقویم بشناسند، در میان جنگلی بیانتها درختی افسانهای وجود داشت که به «درخت آرزوهای خاموش» مشهور بود. میگفتند ریشههای آن تا قلب زمین فرو رفته و شاخههایش ستارهها…