آن شب، مادرم پشت فرمان ننشست
آن شب، ساعت از یازده گذشته بود. مادرم تازه از بیمارستان مرخص شده بود. یک عمل ساده، اما بدنش هنوز به هوش نیامده بود. پرستار گفت: «حتماً یک همراه داشته باشید. خودش نباید رانندگی کند»
مادرم به من زنگ نزد. بعداً فهمیدم که نمیخواست اذیت شوم خودش با تاکسی برگشت، ماشینش تا صبح در پارکینگ بیمارستان ماند
آن شب، وقتی به این فکر کردم که چند نفر در همین شهر، در همین ساعت، خودرو دارند اما نمیتوانند یا نباید رانندگی کنند، یک سؤال ساده ذهنم را رها نکرد:
چرا باید بین «خودرو داشتن» و «توانایی رانندگی کردن» اینقدر فاصله باشد؟
ما یاد گرفتهایم که اگر خودرو داری، پس باید خودت برانی. اگر نمیتوانی، یعنی باید تاکسی بگیری، یعنی باید ماشین را جا بگذاری، یعنی باید به کسی زنگ بزنی و منتظر بمانی.
اما یک راه دیگر هم وجود دارد
راهی که در آن، یک راننده میآید و با خودروی خودِ تو تو را به مقصد میرساند. تو در خودروی خودت مینشینی، استراحت میکنی، و کسی که مسیر را بلد است، پشت فرمان مینشیند.
اسم این راه را گذاشتم «دَش»
دَش فقط یک سرویس نیست. یک جواب است به آن شب. به آن لحظهای که مادرم نمیخواست سربار باشد، اما به یک همراه امن نیاز داشت. به آن ساعتی که کسی نباید پشت فرمان بنشیند، اما راه خانه هنوز ادامه دارد.
شاید شما هم آن شب را تجربه کرده باشید. شبی که خسته بودید، یا بیمار بودید، یا فقط دیگر نمیتوانستید برانید. آن شب، دَش نبود. اما حالا هست.

آن شب، ساعت از یازده گذشته بود. مادرم تازه از بیمارستان مرخص شده بود. یک عمل ساده، اما بدنش هنوز به هوش نیامده بود. پرستار گفت: «حتماً یک همراه داشته باشید. خودش نباید رانندگی کند»
مادرم به من زنگ نزد. بعداً فهمیدم که نمیخواست اذیت شوم خودش با تاکسی برگشت، ماشینش تا صبح در پارکینگ بیمارستان ماند
آن شب، وقتی به این فکر کردم که چند نفر در همین شهر، در همین ساعت، خودرو دارند اما نمیتوانند یا نباید رانندگی کنند، یک سؤال ساده ذهنم را رها نکرد:
چرا باید بین «خودرو داشتن» و «توانایی رانندگی کردن» اینقدر فاصله باشد؟
ما یاد گرفتهایم که اگر خودرو داری، پس باید خودت برانی. اگر نمیتوانی، یعنی باید تاکسی بگیری، یعنی باید ماشین را جا بگذاری، یعنی باید به کسی زنگ بزنی و منتظر بمانی.
اما یک راه دیگر هم وجود دارد
راهی که در آن، یک راننده میآید و با خودروی خودِ تو تو را به مقصد میرساند. تو در خودروی خودت مینشینی، استراحت میکنی، و کسی که مسیر را بلد است، پشت فرمان مینشیند.
اسم این راه را گذاشتم «دَش»
دَش فقط یک سرویس نیست. یک جواب است به آن شب. به آن لحظهای که مادرم نمیخواست سربار باشد، اما به یک همراه امن نیاز داشت. به آن ساعتی که کسی نباید پشت فرمان بنشیند، اما راه خانه هنوز ادامه دارد.
شاید شما هم آن شب را تجربه کرده باشید. شبی که خسته بودید، یا بیمار بودید، یا فقط دیگر نمیتوانستید برانید. آن شب، دَش ن
بود. اما حالا هست.







